نفرين دل "ستار و فردمنش"

 

بریز ای اشک ناکامی


بریز از بی سرانجامی


که نفرین دلی قلبی شکسته


پس این بی سرانجامی نشسته


دلم رنجیده از زخم زبون ها


به ظاهر مهربونی دیدن از نامهربون ها



بریز ای اشک ناکامی


بریز از بی سرانجامی


که نفرین دلی قلبی شکسته


پس این بی سرانجامی نشسته


که اه سینه سوز مهربونی


سر راه مرا از پیش بسته


دلم رنجیده از زخم زبون ها


به ظاهر مهربونی دیدن از نامهربون ها



خیال کردم یکی دلسوزمونه


برای گریه هام دل می سوزونه


خیال کردم یکی داره هوای کار ما رو


اگه موندیم تو این کار زمونه


دلم رنجیده از زخم زبون ها


به ظاهر مهربونی دیدن از نامهربون ها




بریز ای اشک ناکامی


بریز از بی سرانجامی


که نفرین دلی قلبی شکسته


پس این بی سرانجامی نشسته


که اه سینه سوز مهربونی


سر راه مرا از پیش بسته


دلم رنجیده از زخم زبون ها


به ظاهر مهربونی دیدن از نامهربون ها

 

 

 
 
 
 
غریبه آشنا
 

خیلی عزیزی واسه من

ای که به قلبم جون دادی

وقتی اسیر شب بودم

صبح رو به من نشون دادی

کدوم غروب نشونی داد

شب از کدوم جاده بیای

از عاشقای رهگذر

نشونی منو بخوای

وقتی صدای من نبود 

کدوم صدا در تو نشست

کدوم ستاره پر کشید

تو چشمای تو نطفه بست

غریبه ای اما دلم برای تو پر می زنه

از شوق پیدا کردنت اسمتو فریاد می زنه

ای غریبه خوش اومدی به جشن ساده دلم

بیا که من به لحظه هات یه رنگ تازه می زنم

ای غریبه... 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                باري تو كه خودت ميدوني بهترين بودي

 

 

 
 
 
 

اي واي چي شد اون جوونيامون
اوم قصه مهربونيامون
اي واي مگه ما يکي نبوديم
ديوونه زندگي نبوديم

صداي گريه هاي
من و تو مي شنفتي
دلم شکست و اي واي
چرا يه آخ نگفتي
تو مثله يه لاله
يه قاصد از بهاري
تو خنده گرم
ترانه هاي بارون
تو به داد قلبم
چه مهربون رسيدي
واي از لب بومم
چه بي وفا پريدي
صداي گريه هاي
من و تو مي شنفتي
دلم شکست و اي واي
چرا يه آخ نگفتي
باز نگاهت اگه
عاشق و مستم
من چه کنم با غمت
واي خدايا نمي تونم
شب که مستي مياد
باز دل تنگم مي خواد
عاشقه چشمات بشم
واي خدايا نمي تونم
صداي گريه هاي
من و تو مي شنفتي
دلم شکست و اي واي
چرا يه آخ نگفتي
صداي گريه هاي
من و تو مي شنفتي
دلم شکست و اي واي
چرا يه آخ نگفتي
باز نگاهت اگه
عاشق و مستم
من چه کنم با غمت
واي خدايا نمي تونم
شب که مستي مياد
باز دل تنگم مي خواد
عاشقه چشمات بشم
واي خدايا نمي تونم
شب که مستي مياد
باز دل تنگم مي خواد
عاشقه چشمات بشم
واي خدايا نمي تونم
صداي گريه هاي
من و تو مي شنفتي
دلم شکست و اي واي
چرا يه آخ نگفتي
صداي گريه هاي
من و تو مي شنفتي
دلم شکست و اي واي
چرا يه آخ نگفتي
اي واي چي شد اون جوونيامون
اوم قصه مهربونيامون
اي واي مگه ما يکي نبوديم
ديوونه زندگي نبوديم

 

 
 
 
بي همگان به سر شود بي تو به سر نميشود

 

بي همگان به سر شود بي تو به سر نشود

داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود

بي تو براي شاعري واژه خبر نمي شود

بغض دوباره ديدن ات هست و بدر نمي شود

فكر رسيدن به تو فكررسيدن به من

از تو به خود رسيده ام اين كه سفر نمي شود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نشود

داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود

دلم اگر به دست تو به نيزه اي نشان شود

براي زخم نيزه ات سينه سپر نمي شود

صبوري و تحمل ات هميشه پشت شيشه ها

پنجره جز به بغض تو ابري و تر نمي شود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نشود

داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود

صبور خوب خانگي شريك ضجه هاي من

خنده ي خسته بودنم زنگ خطر نمي شود

حادثه ي يكي شدن حادثه يي ساده نبود

مرد تو جز تو از كسي زير و زبر نمي شود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نشود

داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود

به فكر سر سپردن ام به اعتماد شانه ات

گريه يي بخشايش من كه بي ثمر نمي شود

هميشگي ترين من لاله ي نازنين من

ا كه جز به رنگ تو دگر سحر نمي شود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نشود

داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود


 
 
"گل یخ" كوروش يغمايي
 
 
غم میون دوتا چشمون قشنگت لونـــــــــه کرده

شب تو موهای سیاهت،خونه کــــــــــــــــــــرده

دوتاچشمون سیـــــــــاهت،مثه شبهــــــای منه

سیاهیای دوچشمت،مثه لبهـــــــــــــــــــای منه

وقتی بغض از مژه هام پایین میاد،بارون میشـــه

سیل غم آبادیمــــــــــــــــــو ویرونـــــــــــــه کرده

وقتی بــــــا من میمونی تنهاییمو باد میبـــــــــره

دوتا چشمــــــــــــام بارون شبونــــــــــــــه کرده

بهــــــــــــار از دستـــــــــــــــــای من پر زدو رفت

گــــــــــــــــل یخ توی دلم جوونـــــــــــــــــه کرده

تو اتــــــــاقم دارم از تنهایـــــــــــی آتیش میگیرم 

ای شکوفــــــــــــــــه توی این زمونـــــــــــه کرده

چی بخونم؟جوونیم رفته،صدام رفته دیگــــــــــه!

گل یخ توی دلــــــــــــم جوونــــــــــــــــــــه کرده!

 

 
 
 
سقف "فرهاد"
 
تو فکــــر یک سقفــــــــــــم یک سقف بـــــی روزن

یک سقف پا برجــــــــــــــــــــــــــــا محکمتر از آهن

سقفی که تنپوش هـــــــــــــراس ما باشــــــــــــه

تو سردی شبهــــا لبـــــــــــــــــــاس ما باشــــــــه

سقفــــــــی اندازه قلب منــــــــــو تــــــــــــــــــــــو

واســــــــه لمس تپش دلـــــــــــــــــــــــــــــواپسی

برای شـــــــــــــــــرم لطیف آینـــــــــــــــــــــه هـــــا

واسـه پیچیدن بــــــــــــوی اطلســـــــــــــــــــــــــی

زیر این سقف با تو از گل از شب و ستـاره میگـــــم

از تو و از خواستن تو میگم و دوباره میگـــــــــــــــــم

زندگیمـــــــو زیر این سقف با تو اندازه میگیــــــــــرم

گم میشم تو معنی تــــــــــــــو معنی تـازه میگیــرم

سقفمون افسوس و افسوس تن ابـر آسمونــــــــه

یه افق یه بــــــی نهایت کمترین فـــــــــــــاصلمونه

زیر این سقف اگـــه باشـه میپیچه عطر تن تـــــــــو

لختــی پنجره هـاشو میپوشونه پیرهن تــــــــــــــــو

زیر این سقف خوبـه عطر خود فراموشــــی بپاشیم

آخر قصه بخوابیـــــــــــــم اول ترانــــــــــــــــه پاشیم

سقفمون افسوس و افسوس تن ابر آسمونـــــــــه

یه افق یه بی نهــــــایت کمترین فـــــــــــــاصلمونـه

 

farhad