همه كس كشيده محمل به جناب كبريايت
من و خجلت سجودي كه نكرده ام برايت
نفس از تو صبح خرمن، نگه از تو گل به دامن
تويي آنكه در بر من تهي از من است جايت
نه به خاك در بسودم نه به سنگش آزمودم
به كجا برم سري را كه نكرده ام فدايت
به بهار نكته سازم ز بهشت بي نيازم
چمن آفرين نازم به تصور لقايت
هوس خيال شاهي چه خيال باشد اينجا
به فلك فرو نيايد سركاسه گدايت
نتوان كشيد دامن ز غبار مستمندان
بخرام و نازها كن سر ما و خاك پايت
ز وصال بي حضورم، به پيام ناصبورم
چقدر ز خويش دورم كه به من رسد صدایت
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۸۷ ساعت 20:20 توسط سیامک و الهام جون
|