|
چنان سکوت کرده ام که اگر لب باز کنم دریای طوفان زده خواهم شد.
|
| |
|
|
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تمام کالبدم بی حس می شود خط اشک هایت خشک می شود نفست قفل می شود دیگر نه می بینی نه می شنوی ضربان قلبم گم می شوند عمق فریادم نیز قلمم ناخودآگاه می افتد و چند ثانیه بعد سرد می شوم برای همیشه.
|
|
|
|
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو مرا نیافته بودی دزدیده بودی وقتی صورتک را کنار زدی و پشت کوه اخم ها مرا دیده بودی و دست هایت روی چشم هایم لیز خورده بود نقابم را دزدیده بودی لب هایم را رنگ کرده بودی و سیب .... سیب را گاز نزده دزدیده بودی و بعد ذره ذره همه چیز را . . . چقدر پشت بام می روی و به ماه می نگری تا قد بکشی موهایم را باز کنی از پیچ آغوشت. مرا با خودت همراه کنی مشتت را بگیری دیگر فرصتت تمام می شود برای همیشه.
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
|
|
من همیشه شنبه ها تب دارم انگار چشم های دختری تمام نیروی من را می گیرد حالا هم تب دارم و تمام تنم درد می کند شنبه ها مردی که من نمی بینمش بامن است تمام عصر شنبه را و ان قدر نگاهش می ماند روی صورتم که نمی توانم حرف بزنم مرد شنبه ها تنهاست دخترک هم تنها است نگاهش به روی مرد ا ست که با چشم های من پلک می زند او عاشق مرد شنبه ها ست امروز هم بلندگفت اما مرد شنبه ها باز نشنید هواسش باز پیش من بود چقدر تنم درد می کند نگاه نفرت بار دخترک هنوز توی اتاق بال می زند مرد شنبه ها هواسش جای دیگری است.
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
|
|
می دانم،برآنی که کار به پایان بری، آماندا پیرس
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
|
|
|
من وقت را تلف كردم و اینك ،وقت مرا تلف می كند .( شكسپیر ) |
|
|
|
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هر روز صبح در آفریقا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
|
|
بی چرا تنها سکوت و بعد یک عمر بی چرا ماندن نپرس نگو چرا؟؟؟ بی چرا
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
|
|
|
چهار نقطه سیاه روی دیوار من پنجمین نقطه سیاه و بعد تو ششمین و شمارش آغاز شد بعد از تو شمارش تمام نقطه ها سیاهی تمام دیوار را گرفته نقطه ها تمام دیوار را چیزی باید حذف شود من یا تو پاکنی می باید.
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
|
|
سلام ای شب معصوم! میان پنجره و دیدن همیشه فاصله ایست.
|
|
|
|
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مذهب در غرب تا حدی ارزش دارد که انسان را به سوی خوب بودن سوق دهد.گوته هیچ وقت پا در کلیسا نگذاشت . می گفت : هنوز ان قدر دروغ گو نشده ام که به این کارها نیازی داشته باشم.
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
|
|
کوه ها باز رنگ شدن هزار تا رنگ باز ابره ها آمدن چه خوبه که بعد یک سال بالاخره آمدن باز بد جوری دلم هوای کوه رو کرده بد جوری هوای بارون رو کرده دویدن زیر بارون خیس شدن پی در پی باز خیلی دلم هوای این رو کرده که راه بروم زیر درخت های چنار و خش خش برگ ها من رو باز یاد هزار تا خاطره بندازه. یاد سال قبل همین روزها که ۵تایی رفته بودیم کوه همه چیز یه جور دیگه بود حالا از آن سه تا فقط ۲ تا مون مونده هر کی رفته به راه خودش اما هنوز ۵تامون تو یه عکس باهمیم هنوز هیچی نتونسته ما ۵ تا رو از پشت آن کوه تکون بده بعضی وقتا دلم می خواست می شد همیشه با هم بودیم باز آتش روشن می کردم باز شعر می خواندم باز ........ چه زود همه چیز تمام شد چه زود
|
|
|
|
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هستند کسانی که بیهوده می خواهند تمام اجسام را آدم ها را اما تو بیهوده نیستی تو تنها هستی و این زندگی توست با هوده بودن و باور داشتن ایستادن و گریستن چرا اشک دیگر کارگر نیست تمام احساست زیر سوال می رود و تو به خودت نگاه می کنی و دیگر ادامه نمی دهی.
|
|
|
|
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ just these ebony girls
in shabby dresses and with disheveled hair have _at least _ real bone and flesh and can fish from this wretched sea a fish and hant a heart from you if you have one hafez mousavi
همین دختران سیاه سوخته با لباس چرک و موهای شانه نخورده لاقل گوشت و پوست و استخوانشان واقعی است و می توانند از همین دریای نفرین شده ماهی و از تو اگر داشتی دلی صید کنند. حافظ موسوی |
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۸۷ ساعت 10:5 توسط سیامک و الهام جون
|
