ستاره دنباله دار
گهي نهان و گهي آشكار مي آيي مگر براي كمين و شكار مي آيي ؟!
شكوفه مي زنم ، از آن تبسم نازت براي فصل خزانم ؛ بهار مي آيي
مرا به كوچه چشمت ،كنون تعلق هاست شبي به زمزمه ي يك سه تار مي آيي
به قطره قطره سرشكم سرشته اي جانا و جمع مي شوي و آبشار مي آيي
"از اين حديث قيامت شود به پا دانم " كنار سفره ي ما روزه دار مي آیی
تمام چشم تو در چشم هاي من جاري است چرا به اسم گلي مستعار مي آيي؟
هنوز هم كه هنوز است چشم به راهم
تو آن ستاره ي دنبا له دار مي آيي
مهر آيينه دلان
در بيابان طلب رهگذري ديرينم
از غروب غزل عاطفه ها غمگينم
گرچه از خنجر خونين خزان مي مويم
يادگاري كهن از نغمه فروردينم
صد بغل عاطفه را هديه بكن با لبخند
" حاليا مصلحت وقت در آن مي بينم "
گر بيايي غزل عشق بخوانم پيشت
مهر آيينه دلان است فقط آيينم
چلچراغ دل مارا تو به شوخي كشتي
هر شبي سيل سرشكي ببرد بالينم
زاهدان از خطرچشم تو مي پرهيزند
مرغ سر مستم و هر شب به پي شاهينم
راز جانان سر بازار نگويي امشب
دير وقت است بيا دام سخن در چينم