بسم الله الرحمن الرحیم یه نظر یه نفر گذاشت و رفت
نمی دونه که عاقبت این نظر
باعث دل شکستگی یه نفر.
یه نفر با یه نظر خواست بفهمونه
که دیگه عاشقا تویه این زمون
ندارن جایی واسه مردن.
یه نظر به یه نفر فهموند
که نه عشقی واسه لیلیست
و نه فکری به حال مجنون.
یه نفر به یه نظر تنید و گفت :
هی... نه تباری داریم از یوسف و نه تباری از زلیخا
هی.... همه شدن نامهربون و قلب های همه هست کبود
هی ... همه خیانتگرند و محال است که برگردند
هی ... نه سلاله ی آبی داریم . نه کرانه ای ازآسمان آبی
هی .... عاشق نشو ٬ عاشق نباش ٬ چون همه بی محابا شدند
و یه نفر مثل من می گه:
اگه افسوس ها در باد جاری شدن
اگه فسانه شدن
عشق لیلی و مجنون
اگه بر زبانم مذاب قیامت نشانن
با تمام بی زبانی ام خواهم گفت
دوستت دارم ای خانومی
کاش بدونی و بمونی
و خواهم گفت :
تو رو خدا بگو و بمون
به من بگو وعده دیدارمون.
دیگه انتظار ٬ خسته شده از این مهمون
پس بیا تنظیم کنیم ساعت قلبمون