جی میشد؟ که اگه ادما بودن مهربون
جی میشد؟ که اگه ادما بودن همزبون
جی میشد؟ که اگه دلا یکی حرفها یکی بود
جی میشد؟ که اگه مهربونی جای بدی بود
چی میشد که اگه سینه ای بی کینه داشتیم؟ چی میشد؟
بدیهارو تو دلامون نمی کاشتیم چی میشد؟
![]()
![]()
![]()
![]()
ضمیر ناخود آگاهم که را گفت ؟ که از بد عهدی دوران ننــــــالیم
بیا تا یار یکدیگر بمانـــــــیــــــم خوشا روزی که از دردی ننالیم
![]()
![]()
![]()
دلم تنگ و دلم تنگ و دلم تنگ حدیث نامردمان نوشتم بر ســــــــــنگ
که گفته که سنگ دل ندارد؟ دل سنگ هم شکست از این همه رنگ
![]()
![]()
هر روز خبر مرگ کسی می آید در دلم غم و اندوه بسی می آید
که خدایا حیف از این و صد حیف از آن و شنیدم که اجل بر هر کس چون نفسی می آید
![]()
![]()
![]()
امروز هم خبر مرگ رسید خبر از رفتن یک مرد رسید
خبر از کوچ شقایق لاله خبری تلخ و بسی سرد رسید
![]()
![]()
![]()
مریم ز جهان رخت کشیدی تو چه زود حسرت و اندوه از برای تو چه سود
تو رفی و نگران کودکانـــــــــــت بودی آن کس که برایت نگارن بود که بود؟
زمین و زمان و آسمون کم کم از او آمد پدید
با قلم بلوری سر با جوهر طلایی رنگ
رو پیشونی ها نوشت قصه ی خوب سرنوشت
وقتی نوبت به من رسید
بلوری نوک قلم شکست
جوهر رنگ طلایی ریخت
با قلمی که جنس اون جز پر مرغ چیزی نبود
با جوهری که جز رنگ سیاه رنگی نداشت
رو پیشونیم نوشت :
قصه ی تلخ سرنوشت