هر آنچه هستیم نتیجه افکار گذشته ماست و هر آنچه در آینده خواهیم بود نتیجه افکار امروز ماست

        

 

مرا شرطی است با جانان که تا جان در بدن دارم

 

 

 

خدایا چگونه زیستن را تو به من بیاموز

چگونه مردن را خود خواهم آموخت

                                                              ********************* 

مث اسفنج.مث مرجان .مث دریا می مونی

انقدر مغروری که همیشه تنها می مونی

پشت چش نازک نکن انقدر واسه پروانه هات

آخرش از کاروان خوشیا جا می مونی

پاسخ تو رو محال کس دیگه ای بدونه

حلتو من بلدم .مث معما می مونی

مث شاعری که پرسید پریا چشون شده

مث هم صحبت شعراش مث آیدا می مونی

*****

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک بارانی

تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم!

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گل هایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم!

 

 

همیشه نگاهی رو باور کن که وقتی از اون دور می شی در انتظارت بمونه!

**************

 زلف برباد مده تا ندهی بر بادم

ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر

سر مکش تانکشد سر به فلک فریادم

رخ برافروز و کر فارغ کنی از برگ گلم

قد برافراز که از سرو کنی آزادم

شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را

یاد هر قوم مکن نا نروی از یادم

شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه

شور شیرین منما تا نکنی فرهادم

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

*********** این شعرم واقعا دوست دارم و همیشه باهاش بودم*********

ساغر شکنم ساقی

محفل ز دسته ساقی

بر میان طوفان

بر موج غم نشسته منم

بر زولت شکسته منم

ای ناخدای عالم

تا نام غم رقم زده شد

یه بار مهر رقم زده شد

بر سرنوشت عالم

تو تشنه کامم کشتی

در سرای ناکامی ها

ای بلای نافرجامی هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

نمرده ام بر جامی

می کشم به دوش از حسرت

بار مستی و ناکامی هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

بر موج غم  نشسته منم

بر زولت شکسته منم

ای ناخدای عالم

تا نام غم رقم زده شد

یه بار مهر رقم زده شد

بر سرنوشت عالم

شکایت از که کنم

حکایت از که کنم

که خود به دست خود آتش بر

دل خون شده ی

نگران زده ام