|
گفته بودم كه اگر بوسه دهي توبه كنم
كه دگر باره از اين گونه خطاها نكنم
بوسه دادي و چو برخواست لبم از لب تو
توبه كردم كه دگر توبه بي جا نكنم......
|
|
غم مخور، ايام هجران رو به پايان ميرود اين خماري از سر ما ميگساران ميرود پرده را از روي ماه خويش بالا ميزند غمزه را سر ميدهد غم از دل و جان ميرود بلبل اندر شاخسار گل هويدا مي شود زاغ با صد شرمساري از گلستان ميرود محفل از نور رخ او، نورافشان مي شود هرچه غير از ذکر يار، از ياد رندان ميرود ابرها از نور خورشيد رخش پنهان شوند پرده از رخسار آن سرو خرامان ميرود وعده ديدار نزديک است ياران مژده باد روز وصلش ميرسد، ايام هجران ميرود
|
|
بیائید از امروز با خود عهد ببندیم که: |
|
|
|
به من او گفت فردا می رود اینجا نمی ماند و پرسیدم دلم او گفت نه تنها نمی ماند به او گفتم که چشمان تو جادو کرده این دل را و گفت این چشمها تا ابد زیبا نمی ماند به او گفتم دل دریایی ام قربانی چشمت ولی او گفت که این دل دائما دریا نمی ماند به او گفتم که هر شب بی نگاه تو شب یلداست ولی او گفت کمی که بگذرد یلدا نمی ماند به او گفتم که کم دارد تو را رویای کمرنگم و پاسخ داد او در عصر ما رویا نمی ماند و حق با اوست عاشق شو همین و هر چه باداباد چرا که در مسیر راه عاشقی باقی نمی ماند |
سیامک """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" سمیه
![]() |
![]() |
![]() |
|
|
|
|
|
از یک عاشق شکست خورده پرسیدم: بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن پرسیدم بزرگترین آرزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ) |



