هوا دم کرده امشب
سرد و نمناک است
زمین خیس است و پیچیده
سکوتی تلخ در دالان تنگ کوچه ای بن بست
ازین سو اهرمن ، زان سو اهورا
با گروه و دسته خود
در مقابل ایستاده
چهره شان چون شیر خشماگین
تیغشان چون برق برنده ست
که می گوید که تنها امشب است این جنگ نا فرجام؟
کنون زآغاز آن ده ها هزاران سال بگذشته ست
و عمر آن به طول عمر تاریخ است
نه آغازی، نه پایانی، نه فرجام و سرانجامی
همه گویند آخر اهرمن بر خاک می افتد
اهورا عاقبت پیروز می گردد
همه خود را اهورا، دیگران را اهرمن خوانند
و تا روزی که فرق خوب و بد چو باد ناپیداست
این جنگ پابرجاست!